استاد شب خیز
در غیاب استاد عباس شب خیز قراملکی
رضا همراز
استاد عباس شب خیز قراملکی یکی از شعرای مرثیه گوی و انقلابی تبریز دیگر چند روزی است که جایش در میان شعرا و مداحان خالی می باشد . آن مرحوم در سال 1330 شمسی در محله قرامک که آنروز از روستاهای مجاور بود دیده به هستی گشود و بیشتر عمر خود را در آن محله قدیمی سپری کرد .شادروان شب خیز ابتدا در ارتش نام نویس کرد اما بعدها گویا استعفا داده و به شغل آزاد روی آورد . از این شاعر خوش مشرب چندین مجموعه شعر به زبان مادری شاعر و فارسی به یادگار مانده که امید می رود بقیه اشعارش نیز تدوین و چاپ شوند . استاد شب خیز چند روز قبل در حادثه ای باور نکردنی زیر آوار جان به جان آفرین تقدیم کرد. وقتی خبر فوتش به گوش رسید یکی از دوستداران شاعر چنین سرود :
بیر خبر پوزدو یئنه رشته ی افکاریمیزی
یئنه سیندیردی فلک ساعد پرگاریمیزی
یئنه تبریزی سیه پوش ائله دی دست قضا
یئنه سوندوردو اجل شمع شب تاریمیزی
نه طراوتده ن اثر قالدی نه گولده ن هیهات
غم یئلی اسدی خزان ائیله دی گولزاریمیزی
ائیله یب مجمع عشاقی پریشان و اجل
آلیب الده ن آپاریر یار وفاداریمیزی
ای اولوم قافیله سی گئتمه آیاق ساخلا دایان
آپاریرسان هایانا قافله سالاریمیزی ؟
گئتمه میشدی هله( شیدا) داغی دیللرده ن آمان
( شبخیز)ین اولمگی یاندیردی دیل زاریمیزی
دورگیلان یاتما یاراشمیر سنه اولمک (شبخیز)
دورگیلان ثبت ائله گنجینه ی اشعاریمیزی
او گولر اوزده ن اوزولدو داها بوگوزلریمیز
ساخلادی بیرده اجل محشره دیداریمیزی
بدرقه ائیلیون ای اهل وفا عزتیلن
تاپشیرون حورمتیلن توپراغا دلداریمیزی
بیر عومور نوکر اولوب درگه ثاراللاهه
بیر عومور مدح ائله ییب سید احراریمیزی
گئتدی(شبخیز)( شکیب ایله )هم آغوش اولدو
قویدو حسرت یوزونه دیده ی خونباریمیزی.
شهودی -14/10/90- تبریز
زنده یاد شب خیز در میان حزن و اندوه بسیاردرقبرستان وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد . در اینجا ضمن مغفرت از درگاه حضرت باریتعالی برای آن عزیز سفر کرده شما را به خواندن شعری که سالها قبل خود برایم هدیه کرده بود مهمان می نمایم . روحش شاد باد .
در حالات استمداد پرچمدار نينوا حضرت عباس بن علي(ع)
مدهوشم و سرمست ز ميناي غم و رنج
گلگون شده زان باده ی نابم رخ نارنج
افتاده ام از اسب در اين عرصه شطرنج
بنگر كه : سر و كتف و دل و ساعدو آرنج
رفت از نظرم در هوس روي تو هر پنج
اي شاه مرا كرده غلام تو خداوند
گر سر برود نگسلم از بندگيت بند
هرگز نروم ا ز سرپيمان بتو سوگند
گو : مكنت و ملك و حرم و خانه و فرزند
گردند فداي سر گيسوي تو هر پنج
اي پايه ی عرش از نفس گرم تو قائم
سر درخط فرمان تو ذرات عوالم
مخدوم توئي دردو جهان ما همه خادم
مفتي و فقيه و ثقه وعارف وعالم
جاروب كش مسند سكوي تو هر پنج
در مكتب تعليم طريقت تويي استاد
از فيض تو يابند خلايق همه ارشاد
هرگز چو تو فرزانه ندارد دو جهان ياد
روح و ملك وآدمي و جن و پريزاد
شاگرد دبستان سر كوي تو هر پنج
تا سرزند از خا ك سيه لاله و سنبل
بر دامن لطف تو زند چنگ توسل
بي اذن تو قمري نكند شوق تغزل
آ ئينه و شمع و گل و پروانه و بلبل
ساغركش ميخانه ی يا هوي تو هر پنج
اي مايه ی مجد و شرف دوده ی آدم
از تست جلال و حشم آدم و عالم
نبود دو جهان قيمت يك موت مسلم
جنات و قصور و غرف و كوثر و زمزم
بوسند در دولت مينوي تو هر پنج
اي كعبه جان قبله ی دل مهبط ارشاد
معموره ی اسلام ز ايثار توآباد
متروك وخراب از كرمت خانه بيداد
سلطان و غلام وخدم و بنده وآزاد
در سجده به پيش خم ابروي تو هر پنج
عرش ملكوت است تو را مسند اجلاس
دارند ملا يك در درگاه تو را پاس
تنها نه جبين ساست بدرگاه تو عباس
عيسي و كليم و خضر و يونس و الياس
سايند جبين بر در مشكوي تو هر پنج
اي خاك درت سرمه ی چشم مه و خورشيد
تنها نه منم در طلب دولت جاويد
ذرات جهانند در اين خواهش و اميد
شمس و قمر و مشتري و زهره و ناهيد
هستند چو بنده به تكا پوي تو هر پنج
جان بركفم از عشق تو اي مظهر لولاك
وي فيض وجودت سبب خلقت افلاك
عباس كجا،كي كند از كشته شدن باك
اين دست و سر و سينه و چشم و تن صدچاك
بالله كه نيرزند به يك موي تو هر پنج
اي رشگ همه هستي عالم به كمالات
آدم، به ملك از تو كند فخر و مباهات
جاويد ز جانبازي تو جمله آيات
انجيل و زبور و صحف و مصحف و تورات
هستند به تلويح ثنا گوي تو هر پنج
هرچند ز ده آه درون خيمه به گردون
وز سوز عطش جام دلت گشته پر از خون
ليك آب همه عالم امكان به تو مرهون
جيحون و فرات و ارس و دجله و كارون
مخمور عطشناك لب جوي تو هر پنج
اي كون ومكان بر كرم و لطف تو محتاج
آنرا كه نهادي به سر از مكرمتت تاج
از جور عدو گشت به تير ستم آماج
مشگ و علم و جان و دل و ديده به تاراج
رفت از سر شوق رخ نيكوي تو هر پنج
اي مرغ ملك بال در اين دشت بلاخيز
افتاده ام از جور سپاه شرر انگيز
آماده و در دست همه حربه ی خونريز
تيغ و سهپر و نيزه وگرز و تبر تيز
اندر صدد صيد پرستوي تو هر پنج
كي مي سزد از همچو مني وصف تو مولا
فيضي برد از مهر فلك شبپره حاشا
وامانده در اين مرحله شب خيز نه تنها
حَسان و جَرير، َاصمَعي واَخطَل و اَعشا
قاصر زمديح صفت وخوي تو هر پنج
من رضا همراز صاحب این وبلاگ تاکنون حدود پانصد مقاله بلند و کوتاه به دو زبان ترکی و فارسی نوشته ، در چندین کنگره حضور یافته ،چندین کتاب ام چاپ و نشر شده اند و چندین کتاب چاپ نشده و یا آماده چاپ دارم .ایمیل من چنین هست: