میرزا اسماعیل خان یکانی
میرزا اسماعيـل يکانـي
آزادیخواه بنام
رضا همراز
زنده نام میرزا اسماعيل يکاني فرزند مرحوم ابراهیم خان یکانی از دانشمندان معاصر، ادیب و شاعر آزادیخواه و قاضى عالی مقام درسال 1266 در قصبه دیزه یكان مرند متولد شد. از همان اوان به آموختن علم علاقه مند بود . در کتبی که راجع به انقلاب مشروطیت نوشته شده همگی متفق القولند که خدمات مرحوم یکانی قابل تقدیر است اما از زندگی این نیکمرد فقط به سطوری بسنده کرده اند . البته شاید عدم همراهی مرحوم یکانی دلیل عمده آن باشد . چنانکه زنده یاد طاهر زاده بهزاد زمانی که شرح حال جمعی از رجال مشروطیت را به قلم می آورد از ایشان نیز درخواست بیوگرافی می نمایند که موفق نمی شوند . وی در این راستا می گوید : " از آقای اسماعیل یکانی هم تقاضای ارسال شرح حال و مشاهدات خود شده بود ولی متاسفانه در نتیجه گرفتاری گویا نتوانسته اند خواهش ما را اجابت فرمایند . آقای یکانی که خود نگارنده شاهد خدمات پر ارزش ایشان بودم یکی از خدمت گزاران حقیقی راه آزادی و مشروطیت ایران هستند و امیدواریم برای تکمیل تاریخ مشروطیت مشاهدات خود را بنویسند تا در تجدید چاپ از آن استفاده شود " دریغا که این آرزوی شادروان طاهر زاده برآورده نشد ! اما بعد ها خود یکانی در جایی از ایام کودکیش چنین می نویسد : " من از مدرسه یکراست قدم به صحنه انقلاب گذاشته خود را آماج خدنگ حوادث کردم تا آشوبی در کشور بود مانند خسی بر روی امواج سوانح غوطه ور بودم و چون میهن به ساحل نجات و تبات گرائید وقلع و قمع ریشه های فساد ضرورت پیدا کرد بایستی افرادی که مستحق بودند فدای مصالح اجتماع گردند این کار رسیدگی و محاکمه میخواست که هر چند ضرورت داشت و واجب کفائی بود اما کسانی که اهل این امور بودند زیر بار نمی رفتند ؛ زیرا محاکمه و محکوم کردن اشخاص خطا کار به کیفر کردار خود سابقه نداشت و گران می آمد . لاجرم قانونی گذشت که قبول این مسئولیت را برای عده معینی اجباری نمود که من هم جزء آن عده بودم و خواه نا خواه پذیرفتم . از آن موقع شغل من در قضا در محاکم جزا گردید . روزها با اشرار کلنجار رفتن و شبها سفالت خانواده آنها را در خواب دیدن وضعی بود مشقتبار که تمام اوقات را می گرفت و برای نفسی براحتی کشیدن مجالی نمی داد. " سپس ایشان تحصیلات اولیه خود را در همانجا آموخته و تحصیلات عالیه اش را در مسجد شجاع نظام در مرند به اتمام رسانده و نیز ادبیات فارسى و عربى، فلسفه ، منطق، فقه و اصول ، ریاضیات و هیئت را در تبریز به اکمال تمام کرد . در جوانى جزو مدرسین درجه اول حوزه علمیه و بعضی از مدارس تبریز شد. پس از شروع نهضت مشروطیت وى در صف آزادیخواهان قرار گرفت و از اركان اصلى نهضت مشروطیت در آذربایجان بود. در قیام آذربایجان علیه حكومت استبدادى محمد علیشاه به رهبري ستارخان و باقرخان شرکت کرد. میرزا اسمعیل خان با سردار و سالار همكارى نزدیك داشت و در حقیقت يار و مشاور آنها بود. ایشان برای نخستین بار در معیت سید حسن تقی زاده در سال 1326 هجری یعنی دو سال پس از صدور فرمان مشروطیت به خدمت سردار ملی مشرف و از آن به بعد رشته دوستی و مودت بین او دو نیکمرد خوشنام ادامه می یابد . صاحب ترجمه که شیفته رشادت ها و پاکی های ستارخان گردیده بود ؛ محرم اسراش گشت و بیشتر اوقات افتخار مصاحبت او را پیدا می نمود . شاید از این رو بود که وی سیمای ستارخان این گرد برجسته آذربایجان و آزادی را این چنین به تصویر می کشد : " از سردار مرحوم عکسهای مختلفی به یادگار مانده . هر که بخواهد میتواند سیمای جذاب او را تماشا کند ولی یاد شمایل او در خاطر ارباب فراست قیافه زنده ذیروحی از وی مجسم خواهد کرد . پیشانی گشاده با ابروانی باز و پر پشت ؛ بینی کشیده ؛ چانه کوتاه و قوی ؛ یک جفت سبیل مشکی مانند پر پرستو ؛ دو چشم شهلا با مژگان بلند ؛ نگاه نافذ و بر روی همرفته چهره مردانه ای بر بالای بلند با اندامی لاغر و استخوانبندی محکم ؛ اعصاب قوی و عضلاتی ورزیده شخصیتی به وجود آورده بود . هنگام سکون چنان با وقار و ابهت که سایه سنگینی در دلها میافکند و در اثنای حرکت چست و چالاک که گوئی میپرید ؛ هر وقت بر روی صندلی می نشست و تفنگ کوتاه قد خود را روی زانو و انگشتهای کشیده و بلندش را روی آن می گذاشت و به اطراف می نگریست در خیال من شاهینی را مجسم میکرد که با سطوت به اطراف سر میکشد و به کرات دیدم وقتی که از سنگری به جای دیگری میپرید مانند شبحی بود که در نهایت سرعت از جلوی چشم رد می شد . در این اثنا تشخیص هویت او ممکن نبود . هراس در دل او جا نداشت ؛ اعتدال از سجایای ثابت او بود " بعد از سقوط تهران و خلع محمد علیشاه قاجار، وى در تبریز روزنامه مهم و معتبرى به نام تبریز دائر كرد. پس از چندى روزنامه را به میرزا حسین خان كمال واگذار كرد و خود به تهران آمد و با غالب جرايد آزادیخواه و گاها تندرو همكارى مىنمود. كسروى كتاب دین و شئون را نوشته او مىداند كه شیخ اسدالله ممقانى به نام خود چاپ كرده است اما پسرش در معرفی کتابهای پدرش به این نکته اشاره ای ندارد . در سال 1306 به دعوت علی اکبر داور به شغل قضا پرداخت و مستشار دیوان جزای عمال دولت ( دیوان کیفر ) شد . در محاکمات تیمور تاش در سال 1311 یکی از قضات محاکمه کننده بود . در سال 1321 در محاکمه مختاری و عمال نظمیه رای دادگاه را انشاء کرد و تحقیقا اساس محاکمه توسط او انجام گرفت . او که سالها در سنگر قضاوت به امر داوری مشغول بود در سال 1342 به موهبت بازنشستگی نائل گردیده اما قبل از بازنشستگی به جهت اعتمادی که دستگاه قضائی کشور به او داشته بنا به پیشنهاد وزارت دادگستری در تاریخ 17/4/29 فرمان انتصاب او برای عضویت هیئت تصفیه کارمندان دولت ( موضوع رسیدگی به سابقه و صحت عمل کارمندان و تقسیم آنان به – بند الف ؛ بند ب و بند ج ) و تجدید نظر در سازمانهای وزارتخانه ها صادر گردیده و در تصفیه قضات دادگستری عضویت داشته است و پس از بازنشستگی باز هم بنا به پیشنهاد نخست وزیر وقت در تاریخ 23/7/42 فرمان عضویت هیئت معتمدان برای محاکمه وزرا برای او صادر گردیده و در دفعه بعد که بنا بر تصویب نامه شماره 395 مورخه 13/3/46 هیئت وزیران به عضویت هیئت معتمدان انتخاب گردیده بود که طی نامه ی مورخ 23/3/46 از قبول این سمت معذرت می خواهد . او در امر قضاوت قاضی متعادلی بود و در نهایت دقت به اتهام متهمین رسیدگی میکرد . پسرش هوشنگ یکانی نقل می کند که آن مرحوم روزی می گفت من در تمام دوران قضاوتم فقط دو بار حکم اشد مجازات دادم . یک مرتبه برای مامور آگاهی که به متهمی دستبند قپانی زده و برای گرفتن اعتراف زانوی خود را در کمر او نهاده و از پشت دستهای او را به سختی کشیده بود به طوری که متهم بدبخت مدتها از درد کمر و شانه و بازوان می نالید . یک بار هم در مورد فرزندان پیر مرد ثروتمندی که با دکتر و قاضی تبانی کرده حکم سفه پیرمرد را گرفته او را از خانه اش بیرون رانده به خاک سیاه نشانده بودند ؛ همه آنانرا به اشد مجازات محکوم کردم و حکم انفصال قاضی را صادر نمودم . زنده یاد یکانی برای استقلال قضات اهمیت زیادی قائل بود و همیشه می گفت اگر قاضی به جهت ترس از دادن مقام خود متزلزل بوده و نتواند بر اسال عدل و انصاف قضاوت نماید پایه عدالت استوار و پایدار نخواهد ماند . نقل است دکتر هدایتی وزیر وقت دادگستری در باره پرونده ای به قاضی یکی از شعب دادگاههای شهرستان توصیه می کند . قاضی زیر بار نرفته دکتر هدایتی به مرحوم سید محمد صادق علوی تهرانی رئیس کل دادکاههای شهرستان توصیه می کند که پرونده مزبور را به شعبه دیگری که مورد نظرش بوده احاله دهد . مرحوم سید علوی هم زیربار نمی رود . دکتر هدایتی به مرحوم یکانی که ریاست دادگاه عالی انتظامی را بر عهده داشت متوسل می شود که از سید علوی صلب صلاحیت نماید . زنده یاد میرزا اسماعیل یکانی هم پس از رسیدگی پاسخ میدهد که سید علوی کار خلافی انجام نداده است تا از او صلب صلاحیت شود . دکتر هدایتی برای جبران شکست خود لایحه ای به مجلس میبرد و برای قضات دادگاه های انتظامی قضات که تا آن وقت سنی تعیین نشده بود سن 75 سالگی را پیشنهاد می نماید . مرحوم دکتر شاهکار نماینده وقت مجلس شورای ملی سابق که از دوستان شادروان یکانی بود ضمن اطلاع مراتب به یکانی میگوید اگر شما بخواهید هنوز هم میشود جریان را اصلاح کرد . مرحوم یکانی پاسخ میدهد من بازنشسته شدن را میپذیرم و حاضر نیستم به استقلال قضات کوچکترین خدشه ای وارد شود . ایشان در طول عمر خویش پست ها و منصب های مهمی را در تملک داشتند . منجمله مدیریت شعبه تفتیش وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ؛ مدیریت صندوق و عایدات آن وزارت ؛ مستشاری دیوان عالی جزای عمال دولت ؛ ریاست دیوان عالی کیفر کارکنان دولت ؛ مستشاری دیوان عالی کشور ؛ مستشاری عالی انتظامی که در قبل از انقلاب یکی از بلندترین مقام قضائی محسوب می شدند و نیز ار تاریخ 21/12/35 ریاست دادگاه عالی انتظامی را بر عهده داشتند .
یکانی شاعر :
تمامی منابع و ماخذ موجود حکم به شاعر بودن ایشان داده اند . البته خود وی نیز شاعری را زیاد پیشه نکرده بود . چرا که در جایی گفته بود :
قلم زیر انگشت دانا دبیر
کمیتی است در زیر ران دلیر
ولیکن مرا شاعری پیشه نیست
به مغزم هم این گونه اندیشه نیست .
متاسفانه در منابع موجود از اشعار صاحب ترجمه زیاد در دسترس نمی باشد . اما با تفحص می توان اشعاری پیدا کرد مانند این اشعار وی :
بنامی که نام آور نامهاست
بنامی که بخشنده کامهاست
بنامی که صیقل زن هر دلست
گشاینده بند هر مشگل است
بنامی که هر جا زبانزد شود
سراسر پر از فر ایزد شود
به نامی که هر دل کند یاد اوی
بگرداند از بد سوی نیک اوی
که یادش نماید ره راستی
زداید ز دل کژی و کاستی
ره راست نزدیک و کوته بود
کجا گم شود هر که زین ره رود
بسی رهروان پیش از این بوده اند
همه داستان راست پیموده اند
هر آن کس که کج رفت گمراه شد
بسا مرد گمره که در چاه شد
یکی داستانست از باستان
بهین یادگاریست از راستان
که هر کس ره راست در پیش کرد
نه در ماند و نه پای خود ریش کرد
سخن چون بدین جا بر آمد درود
به نیکان و پاکان بباید سرود .
یکانی نویسنده :
زنده نام میرزا اسماعیل یکانی در کنار کارهای اجرایی و روزانه خود زمانی را نیز به تحقیق و تفحص و مطالعه می گذراند . وی به سبب آشنایی با زبانهای ترکی ؛ عربی ؛ فرانسه و فارسی آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشت . به فتوای دکتر باقر عاقلی نویسنده و مورخ برجسته معاصر؛مرحوم یکانی به خاطر برخورداری از حافظه ی قوی و قدرت تشخیص مسائل تاریخی و سیاسی ؛ بهترین و صالح ترین شخص برای تنظیم تاریخ کامل مشروطیت بود که متاسفانه به این مهم دست نزد . از ایشان آثار چندی چه به صورت کتاب و چه بصورت مقاله چاپ و نشر گردیده اند که ذیلا به آنها اشاره می گردد :
1- دیوان اشعار یکانی ( چاپ ناشده )
2- ترجمه و تفسیر قصیده غرای – بانت سعاد – بوصیری که در ستایش حضرت ختمی مرتبت سروده شده .( چاپ ناشده در 254 صفحه )
3- شرح حال سید حسن تقی زاده
4- شرح حال حسین کاظم زاده ایرانشهر
5- نادره ایام حکیم عمر خیام . نشر انجمن اثار ملی- اثر تحقیقی که در باره عقاید و مراتب علم و دانش خیام در قطع بزرگ و در 408 صفحه به سال 1342 منتشر گردیده است .
6- فرهنگ منظوم فارسی فرانسه – این فرهنگ در سال 1318 منتشر گردیده و حاوی دو هزار لغت بوده است .
7- سرآغاز – یک منظومه که در سال 1330 قمری در استانبول چاپ گردیده است .
8- مجموعه مقالات غیر مطبوع
9- مقالات مطبوع در روزنامه ها و مجلات وقت منجمله کاوه منتشر در برلن ؛ نوبهار به مدیر مسئولی ملک الشعر بهار ؛ پروین به مدیر مسئولی عبدالرحیم خلخالی ؛ روزنامه یومیه ایران ؛ روزنامه تبریز ؛ مجله یغما و ...
10- سخن شناسی – در 442 صفحه به قطع بزرگ در موضوع ادبیات و صنایع مستظرفه که در سال 1346 توسط نشر ابن سینا منتشر گردیده بود .
11- اثر منظوم در باره بیداد حکومت استبداد در 1200 بیت . این اثر به سال 1330 قمری در استانبول منتشر گردیده است .
12- آثار و نوشتجات متفرقه که به زبانهای ترکی ؛ عربی و فارسی از ایشان باقی مانده که قسمتی از آنها از آثار صاحب ترجمه و قسمت دیگر از ترجمه های ایشان از زبانهای یاد شده می باشد .
13- یادداشتهایی در مورد انقلاب مشروطه که قسمتی از آن مورد استفاده سید احمد کسروی ؛ مورخ شهیر و مرحوم حاج اسمعیل امیر خیزی نیز قرار گرفته بود .
14- مقداری نیز اوراق خوشنویسی از ایشان به یادگار مانده اند که اگر مدون شوند خود دفتری را تشکیل می دهد . ( ایشان در اوقات فراغت خویش زمانی را نیز صرف خوشنویسی و تقلید از خطوط استادان این هنر فاخر می کردند .
15- آن مرحوم زمانی مصم گردیده بود تا خاطرات خود را نیز بنگارد . فسوسا که اجل امانش نداد . وی فقط توانست مقدمه این مهم را بنگارد که در نوع خود خواندنی و قابل تامل است .
البته صرف نظر از کتابهای یاد شده در سطور بالا آن مرحوم مشوق خیلی ها برای تحریر تاریخ بودند. نویسندگان چندی نیز به جهت اینکه ایشان در خیلی قضایا شاهد و ناظر بودند از یادداشتها ؛ تشریک مساعی و اطلاعات شخصی وی استفاده ها نموده بودند . منجمله مرحومین احمد کسروی ؛ نصرت الله فتحی ( آتشباک ) ؛ حاج اسمعیل امیر خیزی و ...
یکانی روزنامه نگار :
حرفه پر فراز و نشیب روزنامه نگاری یکی از دلمشغولی های زنده یاد میرزا اسماعیل یکانی بود که به آن از ته دل علاقه مند بود و در این راستا در کارنامه فاخر خود انتشار چندین روزنامه را داراست . روزنامه تبریز یکی از آنها بود . تبریز در سالهای نخست مشروطیت یعنی به سال 1288 و 1289 ( 1329-1328 ق ) به مدیریت ایشان با هفته ای دو شماره در تبریز انتشار می یافت. از شماره پنجم علاوه بر نام مرحوم یکانی ؛ صاحب امتیاز و ناشر ح . ف نیز ذکر شده است . روزنامه تبریز انتشار پر فراز و نشیبی داشت و یکی از روزنامه هایی بود که تا سالها بعد نیز منتشر می شد . شماره اول آن در چهار صفحه به قطع بزرگ و با چاپ سربی در مطبعه اسکندانی تبریز طبع و نشر گردیده بود . زیر عنوان روزنامه ضمن یک سطر در معرفی آن نوشته شده بود : " روزنامه ای ازاد ؛ ملی ؛ اجتماعی سیاسی و اقتصادی و در امر بیداری عامه سخن می گوید " از شماره 12 از سال اول نام ایشان از روزنامه حذف و نام دیگری جایگزین ایشان می گردد . همو از 24 برج سرطان 1299 مدیر مسئول روزنامه یومیه ایران بوده و در پانزدهم دلو 1299 به علت اینکه روش دولت با فشاری که به این روزنامه وارد میاورده بر خلاف عقاید سیاسی او بوده از مدیریت مسئول روزنامه استعفا داده و علت آنرا در صفحه اول روزنامه به شرح زیر درج کرده بود :
" نظرات شخصی من همانست که در ابتدای مباشرت خود به مدیریت این جریده در شماره های 713-712-708 اظهار شده است بنابر این به پاس حفظ عقیده ثابته ای که داشته ام اسم خود را از عنوان روزنامه برداشته و از اسناد ( مدیر مسئول ) به خودم کناره میجویم "
یکانی سیاستمدار :
شادروان میرزا اسماعیل یکانی در عالم سیاست عین فولاد آبدیده بود . با تلاش و تقلای خود تا جایی رسید که مورد اعتماد سردارملی ؛ ستارخان شخص اول انقلاب مشروطیت قرار گرفت و دیری نپائید که سردار ؛ وی را به کاتبی نیز برگزید . مرحومین کسروی و امیر خیزی در تحریر کتابهای خویش از نظرات و خاطران مشارالیه غافل نبوده و بارها از ایشان به علت مساعدت های خود تشکر خویش را اعلام داشته بودند . آن مرحوم از ابتدای جوانی با بعضی از احزاب همکاری نزدیکی داشت و حتی عضو آنها نیز بود . مانند حزب عامیون و حزب دموکرات آذربایجان که ایشان در آنجا متصدی تسلیحات و مسئول حوزه هفت در تهران بودند . در اثر مبارزات خود بعضی از روزهای عمر خویش را در زندان ؛ تبعید و در خفا گذرانید . آن زنده یاد در تمامی سه دوره حزب دموکرات که بعد ها این نام از طرف قوام السلطنه تصاحب گردید فعالین موثر داشت و بطوریکه در تاریخچه فرقه دموکرات یا جمعیت عامیون نوشته مرحوم حسین جودت نام او در صفحه 24 جزء اعضای حزب ؛ در صفحه 113 جزء هسته مرکزی یا هیئت موسسین و در صفحات 135-136 به عنوان ناظم حوزه 7 حزب عامیون ثبت شده است .
فرزندان صاحب ترجمه :
پس از بازگشت مهاجرین به وطن مرحوم سید جلیل اردبیلی ( نماینده آذربایجان در دوره دوم مجلس شورای ملی ) با مرحومه حاجیه بلقیس همسر بیوه مرحوم حاجی میرزا ابراهیم اقا ی صبا ( نخستین نماینده مردم تبریز در دوره اول مجلس شورای ملی – تنها نماینده ملت هنگام به توپ بستن مجلس دلیرانه با سربازان لیاخوف به مبارزه پرداخت و شهید گردید ) ازدواج کرد و مرحوم اسماعیل یکانی هم بر اثر صمیمیت و رفت و آمدی که با مرحوم اردبیلی داشت با مرحومه آمنه خانم دختر شهید نکو نام حاج میرزا ابراهیم آقا که فارغ التحصیل دبیرستان ناموس بود وصلت نمود . متاسفانه این وصلت پیش از سه سال نپایید و در سال 1302 آمنه خانم به رحمت ایزدی پیوست . از این همسر یک فرزند به نام هوشنگ باقی ماند . مرحوم یکانی در فراق این همسر محترمه اش یک صد بیت اشعار به سبک و سیاق اشعار بابا طاهر عریان سروده که چهار بیت آنها تقدیم می گردد .
مرا وقتی چنان برنا دلی بود
که سر می کرد با هر مشکلی بود
به هنگام سرشتم زآهن و روی
تو پنداری مرا آب و گلی بود
مجرد رهروی بودم مجرب
مرا عالم موقت منزلی بود
نگین تاج و تخت خسروانم
عروسکهای طفل غافلی بود.
همسر دوم مرحوم یکانی مرحومه سیده خانم عفت الملوک میر قلیج فارغ التحصیل کالج آمریکائی بود. از این همسر سه فرزند به نامهای جمشید ؛ همایوندخت و لیدا به یادگار مانده اند . هوشنگ یکانی متولد سال 1301 لیسانسیه رشته قضائی حقوق و فوق لیسانس مشاورین اداری . دکتر جمشید یکانی متولد سال 1305 فارغ التحصیل از دانشکده پزشکی تهران و متخصص طب عفونی و گرمسیری از دانشگاه پزشکی پاریس . دکتر همایوندخت یکانی ( منوچهری ) دکتر در ادبیات از دانشگاه سوربن پاریس و لیدا یکانی ( احمدیان تهرانی ) لیسانسیه ادبیات صاحب امتیاز و مدیر دبیرستان اخگر .
فوت یکانی :
زنده یاد یکانی پس از سالها مبارزه با استبداد در هشتاد و هفت سالگی به علت ضعف بنیه و تحلیل قوا در بیمارستان جم تهران بستری شد و در روز 29 مهر ماه 1353 آخرین سخنی که برزبان آورد - در حال اغما این بود ( همه جا را سوختند ؛ همه چیز را غارت کردند ) و نهایتا دیده از جهان فرو بست. جنازه آن مرحوم با عزت و احترام خاصی در مقبره شماره 419 قبرستان عریض و طویل بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد ولی بعدا به مقبره 1304 نزدیک قطعه هنرمندان منتقل گردید . بر کتیبه سر در آرامگاه و بر روی سنگ مزارش همان جمله ای که در زیر عکس او در تاریخ مشروطیت مرحوم احمد کسروی ثبت گردیده ( ازادیخواه بنام میرزا اسماعیل یکانی ) میدرخشد . خدایش بیامرزد .
منابع ؛ ماخذ ؛ توضیحات :
من رضا همراز صاحب این وبلاگ تاکنون حدود پانصد مقاله بلند و کوتاه به دو زبان ترکی و فارسی نوشته ، در چندین کنگره حضور یافته ،چندین کتاب ام چاپ و نشر شده اند و چندین کتاب چاپ نشده و یا آماده چاپ دارم .ایمیل من چنین هست: